تبليغاتX
فقط بهبهو

  کاردَه

 

ظُوری اَ تِه خونِه شَسِّه بیدَم کارام دِگه دِم ورَسِّه بیدَم

دیتَم کِه مُونی نِهِنگِ جَدَّا بُوی میزِه یکی حیرا رارا

بُنگ میزِه بیو بِنی چِِنندی کُر بیُو بیُو کِه غارِتِندی

مِم تا کِه یِه اِشنِفی خِنیدَم سی رَهتِنِ دِر اَ جا پُبیدَم

یَه مَرتِبَه چادِرَم گِرُو سِر کِردَم اَ اوطِرفَه کوفکِشا دِر

گفتم کِه بِشَم بِنی ای وَختَه میگو چِه ای مَردِ کِیف تَختَه

چِش هِه ای گِرِ صدا کُلُفتَه بِنِشیم پِه چِنن ای جِنس مُفتَه

القِصِّه اوطِرفَه ریم کِه یَه غِیر رَهتَم مِه چِه رَهتِنی هَوُی تیر

 

                                                   تقی آصفی

نوشته شده توسط محسن در جمعه سی و یکم شهریور 1385 ساعت 21:29 | لینک ثابت |

ارجان به نقل از سفرنامه ی ناصرخسرو

ارجان شهری بزرگ است ودر آن ٢٠٠٠٠  مرد بود و بر جانب شرقی آن رودی آب است که از کوه درآید و به جانب شمال آن رود وچهار جوی عظیم بریده اند وآب از میان شهر به در برد.که خرج بسیار کرده اند و از شهر بگذرانید. وبه آخر شهر بر آن باغها و بستانها ساخته ونخل و زیتون و ترنج بسیار باشد و شهر چنان است که چندانکه بر روی زمین خانه ساخته اند در زیرزمین هم چندان دیگر باشد و در همه جا در زیرزمینها وسردابها آب می گذرد.

 

نوشته شده توسط محسن در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 ساعت 16:45 | لینک ثابت |

بزرگترین دروازه قرآن کشور در بهبهان مورد بهره برداری قرار گرفت

به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی ‪۸۵/۰۳/۲۶

بزرگترین دروازه قرآن کشور روز جمعه درشهر بهبهان واقع دراستان خوزستان و در مسیر بهبهان به شیراز مورد بهره برداری قرار گرفت.

درآیین بهره برداری ازاین مجموعه قرآنی،مدیرعامل بنیاد خیریه بهبهانیان گفت: این مجموعه منحصربفرد باهمت یک خیر ‪ ۱۰۵ساله ایرانی مقیم کشور سوییس به نام "محمدجعفر بهبهانیان" ساخته شده است.

"علی بهبهانی" افزود: این دروازه قرآن بامشخصات فنی به طول ‪ ۴۵متر و دو باند ورودی و خروجی هرکدام به طول ‪ ۱۵متر ساخته شده است.

وی ارتفاع این دروازه قرآن از کف تا راس گنبد آن را ‪ ۲۶متر اعلام کرد و گفت: با هنر معماران اصفهانی از کاشی‌کارهای سنتی معماری ایران در آن بهره گرفته شده است.

بهبهانی بابیان اینکه دراستفاده از کاشیهای طاقهای ضربی از نقشهای مسجد شیخ لطف الله اصفهان بهره گرفته شده افزود: معماران اصفهانی برای استحکام طاقهای ضربی این بنا و پیشگیری از آسیب دیدگی آن نسبت به رطوبت منطقه از شیره و لیف خرما استفاده کرده اند.

وی، هزینه ساخت این بنا را که درآن سالن نمایشگاه قرآنی نیز تعبیه شده دو میلیارد و ‪ ۵۰۰میلیون ریال ذکرکرد و گفت: بانی این بنای فرهنگی تاکنون باصرف هزینه‌ای بالغ بر ‪ ۲۰۰میلیارد ریال درعمران بناهای فرهنگی، آموزشی و اجتماعی، شهرهای مختلف خوزستان اقدام کرده است.

بهبهانی، احداث این بنا را احیای یک سنت حسنه فراموش شده درکشور برشمرد و افزود:ازاین پس مسافران با عبور از این دروازه قرآن در مسیر بهبهان به شیراز تردد می‌کنند.

به گفته وی، قرار است در مجموعه نمایشگاهی این بنا، قرآنهایی با توشیح رهبر معظم انقلاب، مراجع تقلید، روسای سه قوه و برخی پژوهشگران علوم قرآنی قرار گیرد

به گفته مسؤول انجمن دوست داران میراث فرهنگی بهبهان، آقای دولتی مختاران : این بنا که به همت بنیاد فرهنگی خیریه حاج محمدجعفر بهبهانیان احداث شده به دعوت این بنیاد با حضور استاندار خوزستان، امام جمعه و فرماندار بهبهان و دیگر مسؤولان این شهرستان به بهره برداری رسید.
وی همچنین در این باره افزود: دروازه قرآن بهبهان در کنار میدان ارجان و گلوگاه بهبهان به شیراز به صورت بسیار زیبایی ساخته شده و به مناسبت ایام فاطمیه افتتاح می شود.
این عضو مجمع خیرین مدرسه ساز بهبهان خاطرنشان کرد: از دیگر اقدامات بنیاد فرهنگی خیریه محمد جعفر بهبهانیان ساخت 25 بنا در بهبهان که از جمله مهم ترین آنها می توان به احداث دانشکده فنی - مهندسی امام رضا، فرهنگ سرا و کتاب خانه حاج آقا محمود بهبهانیان و دانشکده منابع طبیعی امام حسن را نام برد. به گفته مسؤول انجمن دوست داران میراث فرهنگی بهبهان دروازه قرآن بهبهان قابلیت تبدیل شدن به جاذبه گردشگری را دارد.

 

تصویری از دروازه قرآن بهبهان پیش از افتتاح:

 
دروازه قرآن بهبهان
 


 

نوشته شده توسط محسن در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 ساعت 16:43 | لینک ثابت |

از استاد ارجمند جناب آقای آصفی

 

 

ثِروتیش نی اَمو دلِی شادی                                 دل وجونِی ای طَهرِه آزادی

 (مح شفی )ثروتی ندارد اما دلش شاد است.دل وجانش(روح وروانش) اینگونه آزاد وراحت است.  

    

اَی چِه صُب تا پِسی هسِی اَته لُک

                                               کِرِکیش هِه کِه شُواَ توشُ بکُو چُک

گرچه از صبح تا غروب همواره در تکاپوست(در تلاش است)   کلبه ای دارد تاشب را در آن بسر ببرد


.

اَی چِه یَه وَصل جِفک اَ خُوی میدِه       

                                                شُو کِه می اُو پیازِکِی سیش هِه

گرچه مرتبا خود را به تحرک(وتکاپو) وا می دارد.اماشب که می رسد مختصرآب پیازی

 برایش هست تا میل کند.(نوعی غذای فقیرانه که باروغن وپیاز درست می شده

کنایه از محتاج کسی نبودن است.)

 

خوش و زونِش خریچِه دیمِ یکی

                                                مُکُنن زِندِ هی تِه یَه تووِکی

خود و همسرش خدیجه با همدیگر در یک اتافک زندگی می کنند.

 

دوتُهی مِثل لِیلی و مَجنون

                                                 دیمِ هَم دوس ویارو یَه دل وجون

دوتایی مثل لیلی و مجنون با هم دوست و یار و یکدل ویک جان هستند.(چه زیبا تصویر شده!)

 

دو بچی خُردِلَی شُهَم هِسّی

                                                 هَم اِنُگر کهِ زادِین قِسّی

دوتا فرزند کوچولو هم دارند که انگار قسطی بدنیا آمده اند.

 

نِه جومِه بر شِهه نِه تُمبونی

                                                 جوشُو میشو سی یَه کِِل نونی

نه پیراهنی به تن دارند ونه شلواری. جانشان می رود برای یک لقمه نان.

 

 

نوشته شده توسط محسن در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 ساعت 15:49 | لینک ثابت |

قاچاق‌چيان و كشاورزان در تخريب محوطه‌ي باستاني ارجان نقش دارند

شهر تاريخي ارجان، پيش از آن‌كه بهبهان چهره‌ي مدنيت به خود بگيرد، از موقعيت خاصي در ميان ايالت‌هاي پارس برخوردار بوده است؛ اكنون آثار و بقاياي آن شهر تاريخي كه چهل‌وچهارمين اثر ملي كشور است در شمال شهر بهبهان قرار دارد.

به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، شهرستان بهبهان در جنوب شرقي استان خوزستان واقع است و اين استان را به استان‌هاي فارس، كهگيلويه و بويراحمد و بوشهر مرتبط مي‌كند. اين شهرستان كه غناي فرهنگي و تاريخي خاصي دارد، از ديرباز مركز ثقل اقتصاد، بازرگاني، فرهنگ و توليدات كشاورزي بوده است.

شهر تاريخي ارجان، با نام محلي ارغون، از جمله‌ي محوطه‌هاي بزرگ باستاني ايران است كه سه دوره‌ي مختلف پيش از تاريخ، تاريخي و اسلامي را در دل خود جاي داده است. اهميت اين شهر در دوران اسلامي در متون جغرافي‌دانان، مورخان و جهانگردان از جمله حمدالله مستوني، استخري، ابن ‌خلدون، حمزه اصفهاني، ناصر خسرو و ابن حوقل به خوبي نگاشته شده است كه آنها از رونق اين شهر، بازارهاي بزرگ و مناطق صنعتي، بازرگاني و معماري، ديوار‌ها شهر، پل‌ها و حمام‌هاي آن سخن‌هاي فراوان گفته‌اند و بيشتر مورخان اسلامي بنيان اين شهر را به شاه قباد ساساني نسبت داده‌اند؛ اما گزارش‌هاي استين ـ باستان‌شناس انگليسي ـ كه در سال 1935 از ارجان ديدن كرد، بر وجود آثار زندگي در اين منطقه در دوران پيش از تاريخ دلالت مي‌كند. اين آثار در مناطقي از جمله «تپه‌ي سبز» كاملن مشهودند. گذشته از آثار دوره‌ي پيش از تاريخ، وجود آثاري متعلق به تمدن ايلام نيز در اين منطقه اهميت خاصي دارد.

در سال 1361 به هنگام خاك‌برداري براي احداث سد بر رودخانه‌ي مارون، ايجاد حفره‌اي در زمين پنجره‌اي از تمدن ايلام را بر جهانيان گشود؛ اين حفره، آرامگاه «كيدين هوتران» را كه احتمالا يكي از حاكمان ايلامي نو بوده است، نشان مي‌داد كه همراه با گنجينه و تابوتي مفرغي از جمله‌ي مهم‌ترين كشف‌هاي دو دهه‌ي اخير به‌شمار مي‌آيند.

شاهدان محلي مي‌گفتند در اين منطقه، تپه‌اي بزرگ با خاك قرمز رنگ قرار داشته كه توسط ماشين‌آلات سد برداشته و قبر در كنار اين تپه كشف شده است. شايد در تپه‌ي نابود شده، معبد، كاخ يا زيگوراتي بوده كه مي‌توانسته است اوراقي ديگري بر تاريخ سه‌هزار ساله‌ي تمدن اين منطقه اضافه كند و اكنون به‌دليل بي‌توجهي ديگر وجود ندارد.

اكنون حتا پس از كشف اين اثر نيز منطقه چنان دست‌خوش تغيير و تخريب شده است كه باستان‌شناسان از كشف همان آرامگاه نيز تا حدودي نااميد شده‌اند. وجود آثاري از دوره‌هاي تاريخي نيز تداوم فرهنگ و سكونت را در اين منطقه‌ي باستاني تا قرن‌هاي هفتم و هشتم اسلامي بيان مي‌كند.

اين شهر با روي كار آمدن اسماعيليان سيري نزولي داشت و هم‌اكنون نيز آثار و بقاياي آن، دست‌خوش اهداف شوم و غيرانساني قاچاق‌چيان ميراث فرهنگي شده است. هم‌چنين وجود زمين‌هاي كشاورزي در ميان تپه‌هاي تاريخي ارجان عامل ديگر است كه در تخريب و از بين رفتن اين ميراث گران‌بها نقش به‌سزايي دارد.

سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري خوزستان به‌عنوان داعيه‌دار حفاظت از آثار تاريخي، تمام تلاش خود را با گماشتن يگان حفاظت از آثار به‌كار برده است و در اين بين به همكاري تمام اقشار براي انجام اين وظيفه‌ي خطير و رسالت مهم نياز دارد

 

 

نوشته شده توسط محسن در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 ساعت 15:46 | لینک ثابت |

((چشم انتظار))

 

روز و شُو چشم اِنتظارِت مِه مِشینَم تا بیَه

 

ملّه ها تنگاره ها مو گل مچینم تا بیَه

 

باغ سینم سی تِه اِمرو چِلچِراغو بی و مِه

 

عکس تو ری اُینِهِ اَفتُو مِبینَم تا بیَه

 

رنگ مَهتُووی وُبیده شیشه دل زی بیُو

 

بیدیَم پابَسِ تو، هِسَم ، هَمینَم تا بیَه

 

مِی گِداها شَسَّیم چارکُندِه ری جُوجیمِ عشق

 

بلگِِ زردِ دارِ خشکِ ری زِمینَم تا بیَه

 

اِمرو اُرِِ آسِمو اِنگُر مِباره عَطرِ گل

 

عَطرّ یاسُ یارِ خوبُ نازِنینَم تا بیَه

 

مِی گل بوسونی اِمرو رِختِه بیدِه ری زِمی

 

کِه گُلُو پاشو وُبیدِه سرزمینم تا بیَه

 

گُنجیکِی ری پَرزِ خار و بُلبُلِی ری دارِ گُل

 

شَسیِن بَندیرِ یار و مَم مِشینَم تا بیَه

 

خیر وبرکت رِختِه هر جا پات نهاده ری زمی

 

خُم اَ دِرکارِت مُزیرِی خوشه چینم تا بیَه

 

تو سِوارِ اَسبِ سُوز و مِه غُلومِ پا پِتی

 

زیر گَرتِِ سُمبِ اسبِِت بهترینَم تا بیَه

 

لو خِنَِی نیمول و رَقص لُخچه هُی نارج و بید

 

مُشتِلاغومی دِه اَ شعر شیرینم تا بیَه

 

ری بُهونِ بِهبُهو نومِت نِوشتِه اَ طلا

 

زیرِ طوقِ بُرگِ چِشمِت یاسمینم تا بیَه


کِردِمِن جور و سِر اِندَختِه من گُل جِی گِلیم

 

یُوردِکی دِل لایقِِت نی شرمگینَم تا بیَه

 

چه خِشِندی مِندِکَِی گُل بُته های انتظار

 

مِه اُوشینَم گُل بُبوسَم،گُل بِچینَم تا بیَه

 

نور چشمم مهدی اِی دَسِی گُلِ گُلگُمبِکَم

 

خُم ا قربونت بِشَم اِی ماهِ دینَم تا بیَه

 

"خادمیون" غیر یِش نیسی اُمید و آرزو

 

که وُبو پِیغومِ وَصلِت همنشینم تا بیَه

 

 

نظر یادتون نره.موفق و موید باشید...به امید دیدار

نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 ساعت 22:48 | لینک ثابت |

به نام خداوند جان خرد

 

بسيار خرسندم از اينکه فرصتی دست دادتا بدين وسيله چند جمله ای را در خدمت

 

 همشهريان عزِ يز، بزرگوار، دوست داشتنی و با فرهنگم باشم و به همين خاطر

 

 

 خداوند را سپاس می گويم؛

 

سابقه فرهنگی،علمی،تاريخی، ادبی و....شهرعزيزمان بهبهان بر هيچ

 

 کس پوشيده نيست، شهری که معدن بسيار عظيمی از استعدادهای

 

 کوناگون می باشد که متاسفانه آنطور که شايسته است تا بحال نتوانسته

 

 به جايگاه خود در جامعه برسد.منهای رشته های ديگر که بهتر است

 

 کارشناسان واستادان مربوطه در باره آنها نظر بدهند ادبيات و به طور

 

 خاص شعر هم نتوانسته است جايگاه شايسته خود را پيدا کند که اين

 

 امرجای تحقيق و ريشه يابی دارد.

 

اين سرزمين خاستگاه مردان بزرگی بوده است که هر کدام از آنها توانايي درخشيدن

 

 در آسمان شعر و ادبيات ايران زمين را داشته اند که متاسفانه به دلايلی که نياز به

 

 ژرف نگری و علت يابی دارد نام وياد آنها به فراموشی سپرده شده است بزرگانی

 

 که امروز ما حتا نامشان را هن نمی دانيم، چه رسد به آثارشان.

شعر محلی ما ( که در نوعِ زبان،لهجه يا گويش بودن آن اختلاف نظر

 

 وجود داردو من هم واقعا نمی دانم که ان را زبان ،گويش يا لهجه بنامم

 

 ولی بنا به نظر محقق ارجمند وشاعر بزرگوار جناب آقای خيرا.

 

.. محمديان آن را گويش می خوانم)نيز از اين بی مهری بی نصيب

 

 نمانده است.گويشی بسيار بسيارشيرين که بر خلاف نظر برخی

 

 دوستان ، وسعتی بيکران از لحاظ پر باری واژه ها و ترکيبات بديع با

 

 بار معنايي عميق دارد، گويشی که من شخصا فکر می کنم دامنه

 

 واژگان وترکيبات وخصوصا کنايه ها واستعاره هايش بسيار وسيعتر از

 

 زبان فارسي امروزی است. ما در گويش بهبهانی واژه هايي داريم که

 

 حد اقل در فارسی معا دلش را نداريم، تازه اين گويشی است که پس از

 

 ريزش های زيادی که طی ساليان متمادی داشته است بصورتی شکسته

 

 و ناقص به دست ما رسيده است واگرپای صحبتهای پدر بزرگها ومادر

 

 بزرگها بنشينيم متوجه خواهيم شد که چه جفايي بر اين گويش پويا رفته

 

 است واين پيکر خوش اندام را چگونه با دستان خويش دانسته وندانسته

 

 مثله کرده ايم.

 

گويشی به اين عظمت و بااين محتوا چرا بايد به اين روز بيفتد ؟چرا

 

 بايد کردها، ترکها ،بلوچها، ،لرها وساير اقوام بهترين اشعارشان را به

 

 زبان محلی خودشان بسرايند( مثل شعر" حيدربابا " ازاستاد شهريار که

 

 شعری جهانی شد وما چنان با شعرهای طنز مردم را بمباران کنيم که

 

 با شنيدن غمناکترين شعرهای بهبهانی هم بخندند و حتا نوحه بهبهانی را

 

 هم طنز بپندارند؟من مخالف شعر طنز نيستم ولی آيا سزاوارتر نبود

 

 حال که به مدد رسانه های متعددی که امروزه راه رساندن شعر را به

 

 مردم آسان کرده اند ابتدا شعرهای غير طنزمان را عرضه می داشتيم

 

 تا در ذهن مردم، شعر بهبهانی به عنوان شعر طنز جا نيفتدوباشنيدن

 

 شعر بهبهانی، خواه ناخواه طنز در ذهنشان تدايي نشود ؟

 

شکی نيست که مراودات ما با روستاييان اطراف وبقول معروف "لرها

 

" زياد است وقبول داريم که شعرهاي لری زيادی در ميان ما رواج دارد

 

 ، ولی آيا شعر بهبهاني از لری قابل تفکيک نيست ؟آيا بايد عروسيها و

 

 مراسم شادی ما مملو از شعرهای لری باشد؟آيا صحبتهای روزمره ما

 

 لری است ؟ چرا همانگونه که روی لری حرف نزدنمان تعصب داريم

 

 روی شعرهايمان تعصب نداريم ؟چرا بايد نوار کاستی موسيقی از يک

 

 خواننده توانای بهبهانی با آن گستردگی با اسم بهبهانی در کشور منتشر

 

 شود در صورتی که بيش از نود درصد اشعارش لری باشد؟ آيا آن

 

 فارسی زبان که هيچ اطلايي از گويش بهبهانی ندارد با شنيدن اين

 

 اشعار حق ندارد گويش مارا لری بداند ؟آيا در راه گسترش و معرفی

 

 فرهنگ و گويش پر بار وشيرينمان سهل انگاری نکرده ايم؟ وصدها

 

 پرسش

 

 ديگر.                                                                                  

من به هيچ وجه قصد تحقير يا توهين به هيچ زبان ،لهجه ويا گويشی را

 

 ندارم ولی به من هم حق بدهيد که دغدغه دفاع از گويش پر بار، پر

 

 محتوا، وسيع وبسيار بسيار شيرين بهبهانی را داشته باشم .

 

من از همه شاعران عزيز و بزرگواری که همه شان را استاد خودم می

 

 دانم ونيز موسيقيدانان و خوانندگان توانای بهبهانی عاجزانه خواهش می

 

 

 کنم اگر اثری منتشر می کنند که نام بهبهان را يدک می کشد آن اثر

 

 کاملا بهبهانی باشد تا ناخواسته بانی نابودی گويشمان نباشيم.

 

 

واما لازم می دانم در مورد نحوه خواندن شعر بهبهانی نکته ای را که به

 

 تجربه و پس از آزمون های متعدد بدست آورده ام به عرض برسانم و

 

 پيشاپيش دست همه محققين ومنتقدين رابرای رفع اشکالات اينجانب می

 

 بوسم چرا که صددرصد اين مطالب خالی از اشکال نيست .

 

 

آوانگاری يا همان فنوتيک، استفاده از حروف لاتين برای خواندن راحت

 

 وبدون اشکال يک نوشته است که البته در زبانها ی مختلف تفاوتهايي

 

 در استفاده از نوع حروف لاتين ديده می شود.در گويش بهبهانی هم در

 

 نوع استفاده از آوانگاری اختلاف نظرهايي ديده می شودکه من با توجه

 

 به تجربه شخصی خود تغييراتی در آنها داده ام که  با نحوه ی تلفظ

 

 درست گويش بهبهانی تا حد زيادی تطبيق دارد. البته گويش ما يک

 

 خصوصيت بسيار مهم دارد که  "کليد تلفظ " صحيح کلمات بهبهانی

 

 است وآن اين است که خيلی از افعال با" سکون در ابتدا" تلفظ می

 

 شوند البته می دانم که از لحاظ دستور زبان فارسی حرف اول کلماتی

 

 که سکون دارد خوانده نمی شود ولی به نظر من در بهبهانی اينگونه

 

 نيست به فرض مثال برای خواندن کلمه ""بخو ""که بصورت ""بخُ ""

 

 هم نوشته می شود اگر بر روی حرف "ب" کسره بگذاريم بِخو يا بِخُ

 

 خوانده می شود که به هيچ وجه به گويش ما نزديک نيست وشايد با

 

ساکن هم صددرصد بهبهانی خوانده نشود ولی چون حرکتی بين ساکن و

 

 کسره نداريم( واين ناتوانی دستورزبان فارسی در اعراب گذاری گويش

 

 بهبهانی است) من مجبورم ""ب"" را با ساکن بنويسم تا به گويشم

 

 نزديکتر باشد. من در همينجا دست استادان و محققان را برای نگارش

 

 دستور زبان بهبهانی، برای کمک و همفکری به گرمی می فشارم چرا

 

 که اين خلا واقعاً احساس می شود که با فقدان شاعر ومحقق و مردم

 

 شناس توانا جناب استاد مرتب عميقتر شد.

 

 

اميدوارم روزي برسد که گپ زدن وشعر گفتن به گويش بهبهانی برای

 

 هرفرد بهبهانی افتخار باشد و  صادقانه ازدست اندر کاران ادبيات

 

 درخواست  می کنم که مرا از راهنماييهای خويش محروم نفرمايند .

 

نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 ساعت 15:44 | لینک ثابت |

بهبهان شهر نرگس

 

 

   اواخر دیماه و کلا ماه بهمن فصل گل نرگس در بهبهان میباشد نرگس زار زیبای بهبهان با بوی مست کننده گل نرگس در این فصل بی شک تکه ای از بهشت است که خدا بر ما ارزانی داشته است ولی مانند سایر نعمتهای خدا قدر این را هم نمیدانیم درحالی که اگر این شرایط در جای دیگری از این خاک بود مطمئنا از آن استفاده ها میکردند ولی ما بهبهانی ها در از دست دادن موقعیتها کفران نعمت حرف اول را میزنیم.

 

چه خوب میشد در راستای معرفی بهبهان به عنوان شهر نرگس شهرداری نام یکی از خیابانهای اصلی را نیز احداث میکرد اماشهر بهبهان را نرگس نامگذاری میکرد و میدانی به همین نام و با طراحی زیبا و آبرو مند  افسوس از بی سلیقگی ما بهبهانی ها و به خصوص شهرداری شهرمان در این موارد

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 ساعت 15:43 | لینک ثابت |

آریو برزن سردار بزرگ عشق

عده ای راعقیده بر آن است که زادگاه آریوبرزن قریه ای بوده به نام برزیون از توابع ارجان که تقریبا روبروی تنگه تکاب واقع شده است .چنین به نظر میرسد که باتوجه به استراتژیک بودن ار جان از لحاظ موقعیت جغرافیائی و همجواری آن با شهر های مهمی چون شیراز ،اصفهان،شوش،چغازنبیل و....و وجود مراکز صنعتی وعلمی وکشاورزی که این شهر را به کانونی از تجمع صنعتگران ، علما،عقلا ودانشمندان علوم مختلف تبدیل کرده بود وجود چنین رادمردانی در عرصه نظامی که با نثار جان خودچنان حماسه های بیافرینند که آوازه اش سالیان دراز نقل محافل و مجالس شود دور از انتظار نیست . همچنین از نظر نظامی و موقعیت شناسی با توجه به انتخاب بهترین نقطه جهت ضربه زدن به دشمن و بر گزیدن تنگه صعب العبوری که مسیرعبور نیروهای سرا پا مسلح اسکندر مقدونی بوده است  حکایت از آشنائی کامل او با  آن منطقه کوهستانی  را دارد. ضمن اینکه این تنگه دقیقا روبروی قریه برزیون زاد گاه احتمالی آریو برزن میباشد. بهر روی ازدرستی ونا درستی این عقیده که بگذریم در این تنگه بود که آریوبرزن بزرگ چنان درسی از مبارزه وشهامت ودلاوری از خود بجا گذاشت وچنان ارتش بزرگ اسکندر رابا نیروهای اندک خویش  در هم کوبید که اسکندر را مجبور به ترفند کرد وبر اساس گفته مورخان با تطمیع یکی از عشایر بومی که وی نیز منطقه وراه ورود به مخفیگاه آریو برزن را  بخوبی میدانست  توانست وی و چریک های تحت فرمان وی را از پای در آورد .

افسوس که ادیبان، مورخان، سخنوران وهنرمندان ما حق مطلب را از دلاوریهای این راد مردان ادا نکرده اندوهیچگونه آثاری که  یادآن شیر افکنان را زنده نگه دارد را خلق نکرده اند بنحوی که کمتر جوانی از این سرزمین با نام آریوبرزن ورشادتهای او و همرزمانش آشناست وزهی تاسف !!

 

نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 ساعت 15:42 | لینک ثابت |

حروم توشه

سلام به همه دوستان عزیز و گرامی یه شعر براتون آماده کردم به اسم حروم توشه!!!!

شعرش خیلی باحاله وقتی که خوندید خودتون متوجه میشید.

 

          یَه بِچِیمِه که دیراَز جونِ تو بو                       هر پِسی میشو ومیشی رُخ بو

 

     ای ِبِچیْ کورُوبیدِیْ جِن زدیَه                             حِلّه بِر میکُو و میزِه چِپیَه

 

     َورمِسِیِّه اَتِریشْ اَی ماسِه                            ایچه‌ میکُو کِه کِسیش َنشناسِه

 

           سِرِ دیوا اَ رُخِ تَنگارَه                                     ای ِبچِه َگندُ‌ و ُپمو اِدبارَه

 

رُوضِه خو وُمْبوُ وُهِی وِرمیزِه                             گَپِ اسبُ اُدِمُ خِر میزِه

 

   دُشتُرُو مْبو وُ طِبابَت میکُو                             خواهِشِ خَلقْ اِجابَتْ میکُو

 

   وَصلْ میگو بُخُوری اُو بُقُلَه                              بِگِری رُطِّبِ خُوسی دُقُلَه

 

    اَتِه حُرَّه دِکِلِیْ جُو بُکُنی                              اَتِه ما روزِه یِه سی شُو بُکُنی

 

    گِیْ تفاقی بُخُوری بَه ِگرِهی                         تا مُتونی نِخوری چی تِه رِهی

 

اَتِه اُوگوشتْ نِریزی لُبیَه                             نِه قِرارِنْ صُبِ سُرما قِلیَه

 

     ماسُ و رِیْحو بُخُوری دیمِ کِبابْ                      خورِ نُوتی نِکُنی خَرجِ شِراب

 

    صُبِ نُشْتا مِخُوری ماسُ مُهی                     کُودی گَرمَیْ بُخُوری دیمِ چِهی

 

   اَسی سِیلْ کِردِه اَ گِه میشی دِر                           تِه خیابو بِگری چادُر سِر

 

   ایغدِه وَصل مِشی اَنْجومِه                            چی کِمِنْدی کِه زیادِیْ طومِه

 

روزه‌اَی میشی روزی دَه پِر                          اَتِه پَستو مِکِشی دولَی سِر

 

   اَی ِکه هِستُو دُوسِه مِثخالْ سِواد                     اَوِلِیْ خَلق نِشی یَه ایچِه باد

 

   مِزِنَم مِه ای گِپایَه سی شُما                   رِی شُما رِی مِه نِه ریم وِرگِلِه گا

 

   سی شُما هِی مُخورَم یَه ایچِه جُم                   سیچِه قَدرَم نِه مِدونی مَردُم

 

صُب ایمومزادِه پِسی شافَرضَم                     چیتُواَی هِه بُکُنی زی نَرذَم

 

 مِه هَموتُو مِسِپارَم اَخُدا                               هَرکُجا بَم مُکُنَم سیتُو دُعا

نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 ساعت 13:2 | لینک ثابت |

وال تا صبا

 دیم خینی دلمت رنگ حنا بسه ا پا

دلمت کرده مونی خین لوطه بخدا

دگه سیوس خو دلم چول و چلمبت کردم

بسکی هی دیم دو چمات مکنه ناز و ادا

کم محلی نه بسن؟حرف دوپلی نه بسن؟

هیچ نمیگم مه یگم هم ته بکو شرم و حیا

هی خومم ذله که و هی ته خوتت گنده گرو

هی خومم دومه گرو هی ته خوتت بو بالا

جومن بی وفویی ا قد و بالات خوب می

دختشو سی بر خوت یه و نمیشو بر ما

اخه می قلب خطرخای چقده طقت بو؟

که مدوم دیم دو چشمی ته بخو دیر بابا

دل ما مثل دل تو نه اسنگن شیشی

که اگر اشکس گمبیش نمره سر جا

مرقم رهته ا بسکیت دونیدم و دلم

مث یه گوشت خهیدن زیر دندون جفا

مه بگو که چقدم قول صبا ا دلم

دیگ و امرو و صبامت دیم یی که پاسا

کر بکیش نی دلمی دل ا صبا خش کرده

هی که بونی که وشم مه میگم وال تا
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 ساعت 13:1 | لینک ثابت |

سلام

میخوام اول استاد آصفی رو معرفی کنم تا بعد برسیم سراغ شعراشون.

 

تقی آصفی  فرزند نصر الله در سال 1319 در بهبهان به دنیا آمد و در سن دو سا لگی پدرشان را که برای زیارت به مکه رفته بود از دست داد و از آن پس تحت سرپرستی مادر و برادرانش قرار گرفت.وی در سال 1325 وارد دبستان گردید و در سال 1331 پس از پایان تحصیلات ابتدایی به دبیرستان رفت و در رشته طبیعی در خردادماه 1340از دبیرستان پهلوی فارغ التحصیل گردید؛سپس به مدت یک سال از آذ رماه 1340 به دانشسرای تربیت معلم آبادان رفت که پس از پایان این دوره در مهر ماه 1341  به عنوان آموزگار ابتدایی در آموزش و پرورش بهبهان مشغول به کار شد.از آنجاییکه ایشان از هوش و استعداد بالایی برخوردار بودند،در سال1345 در کنکور سراسری شرکت نمودند که در رشته حقو سیاسی و رشته ادبیات فارسی با رتبه بالایی قبول شدند و بعد از چهار سال در بهمن 1349  در رشته حوق سیاسی دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدند.لازم به ذکر است که ایشان با توجه به اینکه می بایست هم تدریس می نمودند و هم در دانشگاه تهران درس می خواندند ،ناچار بودند که به طور مرتب از بهبهان به تهران و بالعکس رفت و آمد کنند که در چند نوبت که ایشان از تهران باز میگشتند تعدادی جزوه و کتب سیاسی به همراه خود آوردند که در چند مورد مامورین ساواک هنگام بازرسی متوجه کیف و جزوات ایشان شدند و سپس وی را جهت بازجویی به ساواک میانکوه می فرستادند و هر بار ایشان را تحت شکنجه و تهدید های شدید قرار می دادند که همین مسایل باعث ناراحتی شدید اعصاب وی گردید.

ایشان به علت ذوق سرشار و هنری خود هنگام تدریس در دبستان ،درس های کتاب تعلیمات دینی را به صورت شعر برای دانش آموزان در می آوردند؛که یکی از زیبا ترین این اشعار ،شعر زندگانی حضرت محمد(ص) بود که آن را به صورت شعری بسیار زیبا و شیرین در آوردند به طوریکه همین شعر در مهد کودک های بهبهان نیز به عنوان زندگانی پیامبر به کودکان آموزش داده میشد و این کار ایشان با استقبال بسیار زیاد دانش آموزان همراه بود و باعث یادگیری بهتر دانش آموزان میشد.بعد از فارغ التحصیلی ایشان از دانشگاه به اصرار خودشان ، به عنوان معلم تعلیمات دینی دبیرستان گماشته شدند که در این کلاس ها علاوه بر مطالب دینی ،مطالب سیاسی روز را نیز برای دانش آموزان مطرح می ساختند که همین امر موجب محبوبیت ایشان در بین دانش آموزان میشد که همین موضوع موجب اختلاف بین ایشان و مسولین دبیرستان و آموزش و پرورش می گردید که همین اختلافات سبب احضار وی به ساواک شد.

در همین زمان که ایشان در دبیرستان به تدریس اشتغال داشتند،مقالاتی در رابطه با کمبود و نارسایی های شهر بهبهان در روزنامه های کیهان و اطلاعات وقت به چاپ می رساندند که یکی از مهم ترین این مقالات در رابطه با انتقاد از شرکت برق بهبهان  بود که ایشان گله مند بودند که با توجه به نزدیکی بهبهان به سد کارون و وجود نعمت برق چرا مردم بهبهان به علت ضعیف بودن قدرت برق ، نمی توانند از وسایل و امکانات رفاهی نظیر کولر و یخچال  و امثال آن استفاده کنند!!!؟؟؟ و این به علت وجود کارخانه مولد برق گازوییلی بود که برای استفاده از وسایل برقی متعدد قدرت چندانی نداشت و چون این شرکت دارای منافع زیادی برای مسولین شرکت بود_و با توجه به عدم بر آوردن نیازهای شهر_ایشان شعری در هجو شرکت برق بهبهان سرودند که به سرعت بین مردم شهر پخش شد و همین مقالات انتقادی و سروده ی شعری سبب شد تا به دسیسه  یکی از مسولین شرکت برق یکی از دانش آموزان شبانه به او حمله کند و با ضربه ای محکم که به سر ایشان وارد نمود سبب خونریزی و ضربه مغزی وی گردید که همین مسایل سبب ناراحتی شدید اعصاب وی شد .

ایشان در سال 1344 کتابی فلسفی و بسیار عمیق به نام "راهی به سوی گورستان" تالیف نمود که اداره نگارش آن زمان اجازه چاپ آن را نداد.همچنین هنگام تدریس در دبیرستان های شهر ایشان به مدت چهار سال مشغول گرد آوری لغات و ضرب المثل های بهبهانی و  بازی های محلی بهبهان بودند که متاسفانه این کتاب ها به علت شدت گرفتن ناراحتی شان چاپ نگردید؛ولی در سال 1353   کتاب شعری به لهجه بهبهانی  به نام "مح شفی تولهی" منتشر کردند که جلد دوم همین کتاب که دارای مضامینی سیاسی،اجتماعی و به خصوص در هجو جشن های دو هزار و پانصد ساله و عواقب اقتصادی و سیاسی آن برای مردم ایران بود نیز به علت بیماریشان چاپ نگردید.

آقای آصفی در سال 64 و 65  مناظره ای با شاعر خوب شهرمان مرحوم"استاد مرتب"تشکیل داد که حاصل آن کتابی در 30 صفحه بود.

همچنین ایشان دارای کتاب خانه ای مشتمل بر چندین هزار جلد کتاب بود که تعداد زیادی از این کتب را به کتاب خانه علامه طباطبایی که خود یکی از بنیان گذاران آن بودند ، هدیه نمود.

در پایان امیدوارم که با لطف خدای بزرگ و دعای خیر شما آقای آصفی سلامتی خود را باز یابند.

 

قسمتی از مناظره استاد مرتب و آقای آصفی:"از مرتب به آصفی"

 

خُندَم مه شعر کلگهی با صفُی تقی......................حَظُم که اَ قشنگی طبعَ رِسُی تقی

 

صد شاعر دِگه اگه پیدا وُبی تِه شهر..................مشکل کسی بتو بزتی پا ا پوی تقی

 

نه مه نه صد هوی مه نه صدالف بهزم................پیدا نمیده کَس بگره بعد جِی تقی

.

.

.

.

.

.

.

.

میکو مرتب اَ دل و جو خواهش اَخدا

بوتی همیشه یاور و پشت و پنِی تقی

دی ماه 1364

نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 ساعت 13:0 | لینک ثابت |

این بار در رابطه با شعری است از "شوقی بهبهانی" شاعر نام آشنای محلی سرای بهبهانی که کمتر کسی هست که شعر  "ا کف پاش مشی مرزنگم..." ایشون رو نشنیده باشه.

میرزا قنبر متخلص به شوقی بهبهانی

از شاعران عصر ناصری ،مردی پارسا،وارسته و صوفی مسلک بود که در دستگاه سلطنت "احتشام الدوله" سمت دبیری و شاعری داشت و از ملازمان او محسوب میشد.

ارتجال،ماجراجویی،هجو،طنز،نوحه و مرثیه سرایی از ویژگی های شعری اوست.

در اواخر عمر نابینا شد و در نهایت فقر از دنیا رفت و در کنار "امامزاده ابراهیم" در بهبهان او را به خاک سپردند که به مرور زمان سنگ قبر او نیز از بین رفت.

اشعار ملیحی به زبان بهبهانی و لری سروده است و به همین دلیل او را "پدر شعر محلی بهبهان" نامیده اند.

دو نوحه معروف "عباس علمدار" و "حیف از علی اکبر" او که در ایام محرم مرتب در بهبهان بصورت "سه سنگ" خوانده میشود شهرت بسیار دارد.

در رابطه با "سه سنگ" برای کسانی که نمیدونن چیه بعدا توضیح میدم.

مجموعه اشعار این شاعر توانا توسط "استاد خیرالله محمدیان" جمع آوری شده و زیر چاپ میباشد.

 

حاشا

یار با ما چه جفاها میکُ

دلمش برده و حاشا میکُ

ا کف پاش مشی مرزنگم

اوسه که چشم مه پاسا میکُ

خال سوزی سر کچّی کُفته

که تمنا ا پس شا میکُ

بچ و زلفی که ا یی دو نه سوان

یه دِدَن خدمت کاکا میکُ

سرخی پای نه ا رنگ حنان

خین می رخته و حاشا میکُ

قولکیش داده ا ما تا بنشیم

میده یا شور ا دادا میکُ

هرچی میشم و مییم و میشگم

برگکاش هی ا مه بالا میکُ

چشمشی دس ا خنجر برده

"شوقی" هم شسه تماشا میکُ

این از این شعر اما یکی دیگر از اشعار" شوقی" که با حادثه ای بسیار عجیب همراه بوده شعری است که در ایام محرم خوانده شده است به اسم"نخل امامزاده" .این دو بیت رو بخونین و بعد توضیحات زیرشم حتما بخونید.

 

نخل امامزاده

موُ امومزاده چه بیعاریه تو

اِی نه پیش رخ دلدار تو خَل وُمبیده

پیش ریشت تو ندیته که پیشت سوزی

اِی نه مثل دل "شوقی" تو بلل ومبیده

 

اینایی که مینویسم رو هم من شنیدم و اگر کسی توضیحات کاملتری داره لطفا به من هم خبر بده:

گویا با خوندن این شعر در روز عاشورای چندین سال قبل در "امامزاده شاه میر عالی حسین" که در حیاط آن نخل تناوری بوده و مضمون آن این است که :نخل امامزاده هرکس جای تو بود در عزای سرورش حسین"ع" در این روز عزیز کمر خم میکرد و اینگونه محکم نمی ایستاد.

بعد از خوندن این شعر چیزی مثل یک معجزه رخ میدهد و میگن با این شعر نخل امامزاده که سالها پا بر جا بوده کمر خم کرده و ...... 

در هر حال امیدوارم توضیحات بیشترشو اگه کسی میدونه به من هم بگه.

امیدوارم از این شعر هم خوشتون اومده باشه.به امید دیار

نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 ساعت 12:59 | لینک ثابت |

 

هر کی بهبهونی بلدی بو متوجه وُمبو ای شعره چقده قشنگی.

 

ایسه دگه بشیم سراغ شعر:


 

"یا یارها"

 

یه زنی ا تَنگ تِکو رَ سی دُ دُنگه

 

ا غم بی میرِهیش میدا مُرُنگَه

 

آریو برزن خوش و سی چل سوارِی...

 

قوم اسکندر وُبیدن تار و مارِی..

 

زیر پل خیر آباد ته شو مَهتووی

 

هُمارَی پا ورگِه یارم اونجه خُوی

 

ته دِریزکو اَ وَرگِ کاسِه کوزه

 

خوبندی لُوِت دم لُو یار بدوزه

 

طرف نوروز کشتهی وِلِی جو اُوی

 

یه بوسیم ا یار گرو همِ ته رُوی

 

نرگززار بهبهو باغ بهشتن

 

چه خِشن دیم یار بشه غِیرا یه زشتن

 

زیر دارِ بندری کیِن که شَسِه؟؟

 

کِیبنو ا گل چیده تازه وِرَسه

 

پِس تُلِ قُمار بوزو دِم برکِه بهزاد

 

یارمم بغل گُرو روحم وبی شاد

 

سر رو ایموم رضا بِینِی حَمومَی

 

یارمِی پا وَرزِدِه مُشوره جومَی

 

ته صحری کمال آباد نِهِنگِ ظوری

 

تُمبونِ یارم گرو دم پَرزِ خوری

 

ا خارسو زیر یه دار کناری

 

دم خولی بَفته بی یه چی تیاری

 

چشمون یارم هوی نرگس خمارن

 

لووکی سرخ و لپاش مِی دُنگ نارِن

 

سینه مرمر گردن و دس پاش بلوری

 

مثل آیِی رِن امو دیمم نه جوری

 

پومزِهُم ته ما شابو نیمِی براتن

 

جوونی شهر کُربون ناز و اَداتِن

 

شَسِه یارم دَسِ تیرَی پشت تووه

 

شو زمسو خَش خُورن آشِ یِکُوَه

 

سیت بگم دساش چِجور پاهاش چجورن

 

ا سر سینش دوتنا تُنگ بلورن!

 


 

                                                                                            تقی آصفی - نوروز ۱۳۵۱

معنی بعضی ا کلمات هم سه راحتی خونده و معنی کردنه سیته منسم.بازم مشکلیته بی بگی تا سیته بگم!!:

پریگ:پریروز

 

تنگ تکو:ناحیه ای در 15 کیلومتری شرق بهبهان در کنار رود تاب.

 

دودونگه:نام روستایی است در شمال بهبهان.

 

میره: شوهر

 

هُمار:آرام

 

دریزکو(دراز کوه):ناحیه ای در شمال غربی بهبهان و یکی از تفریح گاخه های بهاره مردم شهر میباشد.

 

پا ورگه:قدم بردار

 

خُووی:خواب است

 

وَرگ:بالا

 

کاسه کوزه:دو تخته سنگ در دریزکوه که به علت نفوذ آب در آن دو سوراخ ایجاد شده.سوراخ گشاد تر را کوزه و سوراخ تنگ تر را کاسه مینامند.

 

لُو:لب

 

نوروز کشتهی:نام صحرایی در جنوب بهبهان. که سابقا فردی به نام "نوروز جُغَتایی"در آنجا کشته شده است.

 

نرگس زار:ناحیه ای در چند کیلومتری شمال شرق بهبهان که در فصل زمستان در این ناحیه گلهای نرگس میروید.

 

دار بندری:نام درخت کُناری است در نزدیکی بشیر نذیر.

 

ته رُوی:در راه.

 

شسه:نشسته.

 

کیبنو:کدبانو.

 

وِرَسه:تمام شده.

 

تُل قمار بُزو( تل قمار بازان ):در اصل تل خُمپاره اندازان بوده که در زمان سلطنت کریم خان زند برای دفاع از شهر ساخته شده است.

 

نِهِنگ:نزدیک.

 

دُنگ:دانه.

 

آیه:منظور پاک و معصوم.

 

ماه شابو:ماه شعبان.

 

تُوه:تابه ای که نان را روی آن درست میکنند.

 

آش یَکُوه:نوعی پلو که بر خلاف پلوی معمولی آب آن را نمکیشند.

 

امیدوارم ا ای شعره خوش ته امده بو.سه سلامتی آغی آصفی هم دعا بکنی.

 

تا مطلب بعدی....خدا نگهدار

 

نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 ساعت 12:58 | لینک ثابت |
 
business articles
موتور جستجوي خبر قطره