به پیشواز 24 اسفند
گرایش عمومی مردم ایران به اصلاح طلبان امری تقریبا مشهود است که برای آن میتوان دلایل فراوانی ذکر کرد که ، البته ، موضوع این بحث نیست . اما اصلاح طلبی چیست و اصلاح طلب کیست یا حتی اصول گرایی چیست و اصول گرا کیست ؟ آیا هر کس در اردو گاه اصول گرایان راه نداشته باشد ، اصلاح طلب است یا بر عکس ؟ البته اینها نیز موضوع این بحث نیستند.
بر اساس آمار و ارقام استخراجی از چند انتخابات اخیر مردم بهبهان بدجوری به اصلاح طلبان گرایش دارند . اگر جغرافیای پیرامون خود را مرور کنیم می بینیم از کازرون گرفته تا نورآباد ممسنی و همین طور که بیایم جلو به گچساران و دهدشت و امیدیه و ماهشهر و رامهرمز و خرمشهر و آبادان و ( اهواز ) و همین طور بریم تا شوشتر و دزفول و ... خرم آباد و بروجرد ( نفسم برید از بس شهر ها رو یک نفس شمردم ) همه یک جوری به اصلاح طلبان ارادت دارند . اما نمایندگان این شهر ها در مجلس در چند دوره اخیر از هر طیفی بوده اند ( منظور از طیف همان حزب و گروه است ) . اما برگردیم به همان بهبهان خودمان . در دوره چهارو و پنجم نماینده شهرمان اط گروههای منتسب به اصول گرایان بوده و دوره های ششم و هفتم نماینده شهر ما از اصلاح طلبان فعال و خوشنام مجلس بوده است . در دوره هشتم هم آنقدر گرفتار انتخاب اصلح بین اصلاح طلبان شدیم که کلاغه اومد قالب پنیر را برد .......الان یک سالی میشه شهر ما نماینده نداره ، البته اسما داره ولی ایشان به جهت رتق و فتق امور خصوصی مردم و اربابان رجوع از سراسر کشور فرصتی برای توجه به منافع عمومی شهر بهبهان نداره . نمیدانم منافع عمومی شهر بهبهان منافع عمومی ایشان هم حساب میشه یا نه ؟ خلاصه کلام اینکه این سوالها بدجوری ذهن مرا به خود مشغول کرده آیا منافع حزبی را میتوان به منافع محلی پیوند زد ؟ آیا داشتن نماینده قدرتمند از هر طیفی که میخواد باشه بهتر از نداشتن نماینده از هر طیفی نیست !!!؟؟؟؟ آیا اصلاح طلبان ( به طور کلی ) آنقدر اصلاح طلبند که همه موازین جوامع دموکراتیک را پاس میدارند یا اصول گرایان ما آنقدر اصول ( این اصول را به واقع نمیدانم چیست و مرز آن از کجا تا کجاست ) را مقدس میشمارند که حتی در صورت تلاقی اصول با منافع شخصی خود به نفع اصول کنار میکشند ؟
این سوالها پاسخ روشن نخواهد داشت پس بیخود ادامه ندهم ، اما آنچه دوست دارم به پاسخ آن برسم این است که آیا منافع شهر بهبهان واجب تر است یا منافع حزبی .البته کاری به این حرفها ندارم که اگر فلان حزب در سطح کلان مملکت بر مصدر امور نشیند جزء جزء مملکت از برکات آن بهره مند خواهند شد ، تجربه شهر مفلوک ما نشان داده از صد سال پیش که توی این کشور مجلس به راه افتاد تا به امروز هر دولت و حزب و دسته که بر مصدر امور نشسته جز تباه شدن بیش از پیش آنچه حق شهرمان میدانیم ندیده ایم پس آیا نباید یک کم فقط یک کم به این نکته توجه میکردیم که بابا ....... حزب بازی حد اقل توی شهر ما جواب نداده باید بدنبال یک راه دیگه برای بدست آوردن منافع شهرمان باشیم. ( خواهش میکنم مرا متهم به تمایلات دیکتاتوری و مخالفت با جریانات دموکراسی خواهی نکنید باور کنید داشتن یک دموکراسی آرمانی و ایده آل ، آرمان من هم هست اما در این بین بهبهان در حال فنا شدن است ) . آیا جز این است که هدف نهایی هر حزب باید تامین رفاه و رشد و توسعه و ... برای مردمان معتقد به آن حزب باشد . به نظر من باید قبل از اینکه بهبهان را وارد بازیهای حزبی می کردیم ( البته ما چه کاره ایم که شهرمان را وارد کنیم یا خارج ) باید منافع و خطوط قرمز و اصول شهرمان را آنچنان تعریف میکردیم که هر حزبی موفقیت کارنامه خود را در دستیابی به این منافع تعریف کند.
24 اسفند 86 یاد آور شکست هر دو گروه سیاسی فعال در شهر بهبهان است که نتوانستند بر سر منافع شهر بهبهان از منافع حزبی خود بگذرند.
