از استاد ارجمند جناب آقای آصفی
ثِروتیش نی اَمو دلِی شادی دل وجونِی ای طَهرِه آزادی
(مح شفی )ثروتی ندارد اما دلش شاد است.دل وجانش(روح وروانش) اینگونه آزاد وراحت است.
اَی چِه صُب تا پِسی هسِی اَته لُک
کِرِکیش هِه کِه شُواَ توشُ بکُو چُک
گرچه از صبح تا غروب همواره در تکاپوست(در تلاش است) کلبه ای دارد تاشب را در آن بسر ببرد
.
اَی چِه یَه وَصل جِفک اَ خُوی میدِه
شُو کِه می اُو پیازِکِی سیش هِه
گرچه مرتبا خود را به تحرک(وتکاپو) وا می دارد.اماشب که می رسد مختصرآب پیازی
برایش هست تا میل کند.(نوعی غذای فقیرانه که باروغن وپیاز درست می شده
کنایه از محتاج کسی نبودن است.)
خوش و زونِش خریچِه دیمِ یکی
مُکُنن زِندِ هی تِه یَه تووِکی
خود و همسرش خدیجه با همدیگر در یک اتافک زندگی می کنند.
دوتُهی مِثل لِیلی و مَجنون
دیمِ هَم دوس ویارو یَه دل وجون
دوتایی مثل لیلی و مجنون با هم دوست و یار و یکدل ویک جان هستند.(چه زیبا تصویر شده!)
دو بچی خُردِلَی شُهَم هِسّی
هَم اِنُگر کهِ زادِین قِسّی
دوتا فرزند کوچولو هم دارند که انگار قسطی بدنیا آمده اند.
نِه جومِه بر شِهه نِه تُمبونی
جوشُو میشو سی یَه کِِل نونی
نه پیراهنی به تن دارند ونه شلواری. جانشان می رود برای یک لقمه نان.


